السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
132
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ايجاد نمايد . اگر رابطهء تلازم كه ميان علت و معلول و يا ميان دو معلول يك علت برقرار است به كلى منتفى شود و در ميان اشياء عالم چنين رابطهاى حكم فرما نباشد ، ديگر استلزام هيچ چيز نسبت به چيز ديگر را نمىتوان باور كرد و به هيچ حكم ثابت و مسلمى نمىتوان استناد نمود و اين معنا خلاف بديهى عقل است . اين را هم بگوييم كه ماده غير از معناى گذشته معانى ديگرى هم دارد كه احياناً در فلسفه ذكر مىشود ليكن به بحث ما مربوط نيست . فصل يازدهم : علت جسمانى از مجموع علت مادى و صورى - مايهء پذيرش و مايهء فعليت نوع - جسم درست مىشود . تركيب از ماده و صورت هم در عالم اجسام است . حالا هر جسمى ، طبيعى يا غير طبيعى . حالا ببينيم وضع علتهاى جسمانى چگونه است . علتهاى جسمانى از نظر تعداد آثار ، زمان عمل و شدت عمل ، محدود و متناهى هستند . فلاسفه گفتهاند : علت اين مطلب اين است كه انواع جسمانى عالم ، حركت جوهرى دارند و بدين جهت در ذات خود متحركاند ، و چون حركت قابل تقسيم و انحلال است پس طبايع و قوايى كه در طبيعت است منحل و منقسم به اجزاء و حدودى است كه هر يك معين و محدود بوده نه پيش از آن حدّ هستند و نه پس از آن . از طرف ديگر ، علتهاى جسمانى ، هر گونه عملى بخواهند انجام دهند بايد همراه وضع خاصى ميان آنها با ماده باشد ، زيرا همانطور كه در وجود خود نيازمند ماده هستند در ايجاد نيز محتاج ماده مىباشند . احتياج به ماده در ايجاد به اين است كه به وسيلهء ماده وضع خاصى با معلول خود پيدا مىكنند ، و پيداست كه همه جا وضع خاص مناسب پيدا نمىشود . آتش و سيگار در وضع خاصى يكديگر را جذب مىكنند ، آب و پارچه نيز همينطور . دورى و نزديكى و اوضاع مخصوص در تأثير علل جسمانى دخالت دارند .